
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سر گذشت
روز میلاد امام هشتم (ع) است
هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت
این جمعه هم، طلوع و غروبش تمام شد
دل ها گرفت و رایحه غم مدام شد
آقا ببین که ، مثل همه جمعه های پیش
این جمعه هم به منتظرانت خراب شد
(شاعر ناشناس)
کسی را دوست می دارم که مثل خواب شیرین است
دو دستش همچو پروانه پراز گل های رنگین است
کسی که مثل باران بهاری ساده و پاک است
و درهر قطره اش دنیایی از، رویای دوشین است
وتا آن سوی آبی های دریای دلم پرمی کشد هردم
که ابر غصه بر روی دلم پر بار و سنگین است
دریغا هر زمان دستم به دستش می رسد انگار
میان چشم من با صورتش یک خواب غمگین است
ای یوسف دل به خانه برگرد
با هلهله و ترانه برگرد
شبگرد منم به روز روشن
دیر آمده ام شبانه برگرد
بالا بزن !
میخواهم
ـــ تو میزبان جمعه ام باشی
اي يوسف دل دلم برايت
زنجير دلم به دست وپايت
دلدار دل غمين تويي تو
دستار سر حزين تويي تو
پيغام سروش جاوداني
مطلوب تمام عاشقاني
شب تا به سحربه ديده گريان
ازترس نبودنت هراسان
آدينه ترا هميشه ديده
آهنگ دل مرا شنيده
برزخمه دل بزن تو شوري
يك گام بزن تا صبوري
آواز بخوان مجازي امشب
تآخير نكن حجازي امشب
شوريده سرم بنه به سر پاي
در سايه خود مرا بده جاي
اي گلشن روزگار هستي
وي جام طهور مي پرستي
اين جمعه بيا دگرحذر كن
ترديد نكن بيا خطر كن
ما چشم به راه آفتا بيم
در سايه چشم تو به خوابيم
ساقي خم دوازده مي
قارون نه اي تو حاتم طي
باراني نرگس خيالم
شب خيز ترانه جمالم
اي يوسف دل دلم برايت
زنجير دلم به دست وپايت
سنگي از پارينه بر پاي من است
شايد اين آدينه فرداي من است
شايد او دل تنگ آه شبنم است
يا تبسمخواه عطر مريم است
شايد او باراني اشك من است
يا دلش پژمرده از رشك من است
روح من ميراثي از دلتنگي است
يا گريبان چاكي از بيرنگي است
ا ي هواداران باران بها ر
ا ي نشسته در بيا با ن بها ر
دست ها راسوي دريا ، باز تر
بال ها در آ سمان پرواز تر
واي اگر آيينه دل تنگش شود
چشم نرگس بيخود ازننگش شود
واي اگر فردا نيايد در بهار
واي اگر دنيا نماند بر قرار
من هوادار شب شيداييام
مست، از خواب شب يلداييام
انتظارم رابه دريا مي دهم
ديدگانم را به فردا مي دهم
امروز هم بغض کرده است
ونمی داند که ، گریه کند یا بغض خودرافرو برد
آسمان ،
برای گریستن بهانه نمی خواهد
شاید تردید، ره بغض اورابسته است
...ودل من هم
امروز آسمانی است و ...
و چقدر دلش می خواست گریه کند !
درست مثل دل من ...
...ومن امروز گریه می کنم !
شاید تو را فردا نبینم
این خانه هم چنان بی تو تاریک است
ودیگران شمع دردست
به دنبال خورشید می گردند
من راه گم کرده ام
روزنه ای ازنورت کافی است
